واقعا داد میزنم ...گریه میکنم که دلم برایت تنگ شده...
و تو آرام فقط بغض میکنی...آرام گریه میکنی...
و میگویی به خدا دل منم عشقم...
میخواهم آن لحظه...فقط آن لحظه را هیچ کسی جز ما نداشته باشد...
.
.
چقدر عشق تو مرا صبور کرده است !
و خود خواه ....
* 
چند دقیقه بعد خودش زنگ زد ! کلی سوال کرد ! وقرار گذاشت کارهایم را ببیند !
*آقا من همین جوری زنگ زدم...اما اگر آقاهه اوکی بدهد اینکه قبول نکنم ، یه کم برایم سخت است :(
همیشه با خود گفته ام...روزی که به خانه ی مشترک میروم...روزیست،که زندگی است !
راستش را همین الان اعتراف خواهم کرد...
شاید مثل کمتر زنی... من فقط یک نیت دارم...
آن هم زندگی است...
میخواهم زندگی ات کنم...
امیدوارم خانه ی مشترک درک کند...درک کند...
درک کند....
درک کند....
*پست حسین جعفریان رو که خوندم،یاد دیروز اوفتادم،سر کلاس فردین خلعتبری،باید برای نوروز یک کلیپ میساختیم...یکی از بچه ها در نهایت خلاقیت...وشاید ریز بینی تمام...یه کلیپ ساخته بودکه خلعتبری رو مجبور به تحسین کرد...فیلمبرداری فوق العاده ایی داشت..با اینکه موضوع به شدت پیش پا اوفتاده و حتی مسخره بود...
یه جا که واقعا خندیدم... این بود که گندم ریخت روی سینی...بعد با ریختن گندم..آهنگ کفتر کاکل به سر پخش شد...بعد یه هو یه کبوتر آمد...آی خورد...آی خورد...
تدوینگر که همون سازنده ی کلیپ بود...با زیبایی خیلی جالبی...حرکات گردن رو دهان کبوتر را کنار هم ،مطابق با آهنگ گذاشته بود...واقعا ارزشمند...وبه شدت خنده دار بود ...
*دیدن کامنت یک دوست دور،در وب دوستی ناشناس دیگر...که با دیدن قالبش،یاد لیلاوزینی کرده بود...شاید این کامنت کمی مرا به خود آورد....
چند سال است مینویسمت...مینویسی ام محبوب ِ من...

*عاشق دو آهنگ یاریم یاریم...وmimoza cicegi اش هستم....